نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۸/۱٩ توسط عاشق
| پيام هاي ديگران()
|
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم |
|
در این سراب فنا چشمه حیات منم |
|
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من |
|
به عاقبت به من آیی که منتهات منم |
|
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی |
|
که نقش بند سراپرده رضات منم |
|
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی |
|
مرو به خشک که دریای باصفات منم |
|
نگفتمت که تو را رهزنند و سرد کنند |
|
که آتش و تبش و گرمی هوات منم |
|
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند |
|
که گم کنی که سرچشمه صفات منم |
|
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت |
|
نظام گیرد خلاق بیجهات منم |
|
اگر چراغ دلی دانک راه خانه کجاست |
|
وگر خداصفتی دانک کدخدات منم |